فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )
938
فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )
غنيمت ، آنچه كه به غارت يا غنيمت گرفته شود . النُّهْبَى - مرادف ( النُّهْبَة ) است . النُّهْبَة - اسم است از ( النَّهْب ) به معناى گرفتن غنيمت ، چيزى كه چپاول و غارت شده است . نَهَجَ - - نَهْجاً الثَوب : جامه را كهنه كرد ، - نَهْجاً الأَمرَ : امر را توضيح داد و بيان نمود ، - الطريقَ : راه را پيمود ، - على مِنْوالِه : همانند او رفتار كرد و از وى پيروى نمود ، - نَهْجاً و نُهُوجاً الطَّريقُ او الأَمْرُ : راه يا امر آشكار و روشن شد . النَّهْجَ - مص ، راه آشكار و روشن ؛ « نَهْجُ البلاغةِ » : راه و روش بلاغت و فصاحت ، نام كتابى است كه در آن سخنان و گفتارها و خطبههاى حضرت امير المؤمنين على بن ابى طالب ( ع ) گردآورى شده است . نَهَدَ - - نُهُوداً الثَّدْيُ : پستان بر آمده و بزرگ شد ، - تِ القِرْبةُ : مشك نزديك به پر شدن شد ، - نُهُوداً و نَهَداً الهديَّةَ : هديه و ارمغان را بزرگ نمود ، - لِلْعَدُوِّ و الى الْعَدُوِّ : براى جنگ با دشمن بسوى آنها شتافت ، - - نَهْداً : برخاست ، - الَيه : در برابر او بلند شد و يا قيام كرد . نَهُدَ - - نُهُودَةً الفرسُ : اسب فربه و تنومند شد . النَّهْد - مص ، - ج نُهُود ( ع ا ) : پستان ، چيز بلند ، - ( ح ) : شير ، - ( ح ) : اسب نيكو و زيبا و خوش اندام ، بخشنده . النِّهْد - سهم هر يك از مسافران كه با هم به گردش و يا مسافرت مىروند . و بطور مساوى بين يكديگر هزينه را تقسيم مىكنند . النَّهْداء - تپهء شنى يا ريگى كه بلند و مشرف بر اطراف باشد . النَّهْدَان - « حوضٌ أو إِناءٌ نَهْدَان » : حوض يا ظرفى كه لبريز و پر از آب باشد . نَهَرَ - - نَهْراً الماءُ : آب روان شد و بر روى زمين نهرى پديد آورد ، - الدَّمُ : خون فواره زد و جارى شد ، - النّهَر : نهر را كند و آن را ، آماده نمود ، - السائلَ : درخواست كننده را از خود راند و بر سر او بانگ زد . النَّهْر - ج أَنْهُر و أَنْهَار و نُهُر : رودخانه ، بستر رودخانه كه در آن آب روان باشد ؛ « جرى النهْرُ » : آب رودخانه روان شد ؛ « جَفَّ النَّهْرُ » : رودخانه خشك شد . النَّهَر - به معناى ( النَّهْر ) است ، فراخى . النَّهِر - انگور سفيد . نَهَزَ - - نَهْزاً ه : آن را جنبانيد و يا تكان داد ، - آمادهء گرفتن چيزى شد ، - تِ الدابَّةُ : ستور آمادهء حركت و راه رفتن شد ، ، - تِ الدَّابَّةُ بِرَأْسِها : ستور از خود دفاع كرد ، - الْفَصِيلُ ضرعَ امِّه : كُره ستور يا بچهء شتر هنگام شير خوردن سر خود را بر پستان مادر زد ، - بِالدَّلْوِ فِى الْبِئْر : دلو را به ميان آب چاه انداخت تا پر شود ، - الدَّلْوَ من البِئْر : دلو را از چاه بيرون كشيد ، - قَيْحاً : قيح و يا چركى را بيرون انداخت ، - الشّيءُ : نزديك شد ، - المولودُ لِلْفِطَام : كودك به زمان از شير گرفتن نزديك شد . النَّهْز - مص ، چيزى را بدست گرفتن ، برخاستن براى گرفتن چيزى با دست ؛ « نَهْزُه كَذا » : اندازه و برابرى و ميزان چيزى . النَّهِز - ( ح ) : شير . النُّهْزَة - ج نُهَزٌ : فرصت ، وقت آماده ، مجال . نَهَسَ - - نَهْساً اللحمَ : گوشت را با دندانهاى جلو گرفت و آن را كشيد و پاره كرد ، - تِ الْحَيَّةُ فلاناً : مار او را گزيد ، - الْكَلْبُ فُلاناً : سگ گوشت پا و يا عضوى ديگر از بدن او را گزيد . نَهِسَ - - نَهْساً : مرادف ( نَهَسَ ) است . النَّهْس - ج نِهْسَان ( ح ) : پرنده ايست بزرگتر از گنجشك و به ( شير گنجشك ) معروف است همواره دم خود را تكان مىدهد و گنجشكها را شكار مىكند . النُّهَس - ج نِهْسان ( ح ) : مرادف ( النَّهس ) است . نَهَشَ - - نَهْشاً ه : به معناى ( نَهَسَه ) مىباشد ، با دهان چيزى را گرفت تا بگزد ولى زخم نكند ، همچنين است معناى ( نَهْشُ الحَيّةِ ) ، - ه الدّهرُ : زمانه او را خسته و نيازمند كرد . النَّهِش - يقال « هو نَهِشُ اليدينِ أو القوائِم » او داراى دست و پاى لاغر و نرم است . نَهَضَ - - نَهْضاً و نُهُوضاً : برخاست ، قيام كرد ، - عَنْ مَكَانِه : از جاى خود بلند شد ، ، - للأمر : براى انجام كارى برخاست و آماده شد ، - بِعَمَل : بكارى دست زد ، كارى را انجام داد ، - الى عدوّه : بسوى دشمن خود شتافت ، - الطَّائرُ : پرنده بالهاى خود را برافراشت تا پرواز كند ، - النَّبتُ : گياه رشد و نمو كرد ، - نَهْضاً الشّيبُ فى الشّباب : در جوانى موى سر او سفيد شد ، - فلاناً : به او ستم كرد . النَّهْض - مص ، زمين سفت و سنگلاخ ، ستم كردن و يا خوار نمودن ، ، - ج أَنْهُض مِن الْبَعير : ميان دوش و دو كتف شتر . النَّهْضَةَ - ج نِهَاض : اسم مرّه از ( نَهَضَ ) است ، نيرو و توان ، گردنه يا برآمدگى بلندى كه انسان يا ستور را از گذشتن و بالا رفتن خسته كند ، ، - ج نِهَاض و نَهَضَات : جنبش و پيشرفت پس از عقب افتادگى و انحطاط ؛ « عَصْرُ النَّهْضَة » : دوران نهضت و پيشرفت و ترقى . نَهَقَ - - نَهْقاً و نَهِيقاً و نُهَاقاً و تَنْهَاقاً الحمارُ : خر عرعر كرد ، خر صدا در داد . نَهِقَ - - نَهْقاً و نَهِيقاً و نُهَاقاً و تَنْهَاقاً الحمارُ : به معناى ( نَهَقَ ) است . النَّهْق - مص ، - ( ح ) : نام پرنده ايست ، - ( ن ) : گونه اى گياه همانند تره تيزك است . النَّهَق - ( ن ) : گونه اى گياه بسان تره تيزك . النَّهْقَة - ( ن ) : واحد ( النَّهْق ) است . النَّهَقَة - ( ن ) : واحد ( النَّهَق ) است . نَهَكَ - - نُهْكاً و نَهَاكَةً تِ الحُمَّى فلاناً : بيمارى تب او را خسته و فرسوده كرد ، - الشَّرابُ فُلاناً : نوشيدن مي او را بيمار و رنجور كرد ، - ه : بر او چيره شد ، - الثّوبَ :